سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : اسماعيل انصارى زنجانى )

360

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( اسرار آل محمد ع ) ( فارسي )

بدست كسى نمىسپارند كه در ميان ايشان داناتر از او باشد مگر آنكه كارشان همچنان رو به سقوط مىرود تا به آنچه ترك كردهاند بازگردند » . مردم قبل از من امر خود را بدست سه نفر سپردند كه هيچ كدام از آنان قرآن را جمع آورى نكرده بود و نه ادّعا داشت كه به كتاب خدا و سنت پيامبرش علم دارد . در حالى كه يقينا مىدانستند كه من داناترين آنان به كتاب خدا و سنّت پيامبرش و فقيه‌ترين و قرائت‌كننده‌ترين آنها نسبت به كتاب خدا ، و بهترين قضاوت‌كننده به حكم خدا هستم ، و هيچ كدام از آن سه نفر سابقهء نيك و تحمل سختيها با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را در همهء جنگهايش نداشتند . آنان بخاطر ترس و پستى و تمايل به زندگى نه تيرى انداختند و نه نيزهاى زدند و نه شمشيرى كشيدند ، در حالى كه مىدانستند پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شخصا جنگيد و ابىّ بن خلف و مسجع بن عوف را كشت « 13 » ، و آن حضرت از شجاعترين مردم و شديدترين آنها در برخورد با دشمن و سزاوارتر از همه به اين كار بود . و همچنين يقينا مىدانند كه در ميان مردم كسى نبود كه جاى مرا بگيرد ، و هيچ كس جز من به جنگ شجاعان نمىرفت و قلعه‌ها را فتح نمىكرد ، و هيچ گاه بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مشكلى پيش نمىآمد و يا كارى و تنگنايى و كار پيچيدهاى آن حضرت را ناراحت نمىنمود مگر آنكه مىفرمود : « برادرم على كجاست ؟ شمشيرم كجاست ؟ نيزهام كجاست ؟ آنكه غم و غصه را از روى من مىبرد كجاست ؟ » و مرا پيش مىفرستاد . من هم پيش مىرفتم و جان خود را فداى او مىنمودم « 14 » ، و خداوند بدست من ناراحتى را از روى آن حضرت زايل مىنمود . خداوند عز و جل و پيامبرش بر من منت و انعام دارند كه مرا به اين امر اختصاص داده و موفّق فرمودهاند .

--> ( 13 ) در بحار : ج 20 ص 77 ح 15 روايت كرده كه ابىّ بن خلف در مكه به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله گفت : من اين اسبم كه نامش عوراء است علف مىدهم تا بر روى آن تو را بكشم . حضرت فرمود : بلكه ان شاء اللَّه من اين كار را مىكنم . روز جنگ احد با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله روبرو شد . وقتى نزديك شد حضرت حربهاى را از حارث بن صمه گرفت و به سمت او رفت و به او زد و بازگشت . او به سمت مشركين مىرفت و مىگفت : « محمد مرا كشت » . به او گفتند : به تو ضربه كارى وارد نشده ! گفت : او در مكه به من گفت : تو را مىكشم و اگر آب دهان بر من مىانداخت مرا كشته بود . طولى نكشيد كه در « شرف » از دنيا رفت . و اما مسجع بن عوف قضيهاش در مدارك موجود يافت نشد . ( 14 ) « ب » و « د » : با جان خود او را حفظ مىكردم .